نجم الدين ابو الرجاء قمى
69
تاريخ الوزراء ( فارسى )
چاه به آب برد . و چون صفى الدين خواست تا دفع اين كار كند ، گل آغشتهء اين جماعت بيش از اين بود كه به پيل برگيرند . نهنبين از سر اين تنور آنگاه برگرفتند ، كه نان سوخته شد . خصمان را به هيچوجه به دست نتوانست آوردن . استمالت دشمن ، بوسه باشد كه بر دهان مار دهند . جماعت ديگر كه ايشان را با صفى الدين نه ناقه بود ، و نه جمل ، به نكايت او ( 62 پ ) برخاستند . روزگار چراغ دولت كمال ثابت ، در شب تابستانى بازگرفت كه هوام و حشرات جهت آن چراغ مجتمع شدند ، و زخم بر مردم كردند . چراغ صفى الدين با باد آن جماعت پايدار نيامد . آب حادثهء او از دامن به گريبان رسيد . زهاب دهان او كه عذب زلال بود ، چون آب چشم شور آمد . نكبت او شكستن آبگينه بود ، بازنشايست بستن . در ندامت ، ريش ماليدن و انگشت شكستن سود ندارد . كار صفى الدين پس از استقامت خلل كلى يافت . چون چراغ بود كه آنگاه ميرد كه خوش خندد . كمال ثابت پيش از آنكه صفى الدين بر وى شام خوردى ، بر صفى الدين چاشت خورد . ما به پاى خويش به دام نمىرويم ، كه دام خود در ميان پاى ما است . آن تمويه مفضى بود بدانكه او را گرفتند ، و بىموجبى كشته شد « ذهب دمه ادراج الرماح » . كشتن او در حساب نبود ، اما بسيار مرگ بىبيمارى ( 63 ر ) باشد . كمال ثابت در سراى دولت به نعمات امر و نهى خوشسراى آمد . صيد او سرنگون درافتاد ، استيفا به وى دادند . ديوان به مكان او ، چون پر تذرو شد . اشراف بر مجد الدين ابو طالب تقرير كردند . نيابت ديوان استيفا ضميمهء آن شد . كمال ثابت عروس اين منصب را كفوى كريم بود . در اين عهد